تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

509

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بود با خود داريم ؛ بر اين تخت بنشين و مردم را به سوى خود بخوان . خانوادهء تو كه از نسل دارا پسر بهمن هستند از هر سوى به تو روى خواهند آورد « 1 » و چون تو نيرومند شدى و سپاهيان تو فراوان شدند رو به خسرو خيانتكار مىآورى و براى به دست آوردن پادشاهى مىجنگى . اگر به مقصود خود رسيدى آرزوى تو و ما برآورده مىشود و اگر كشته شدى در راه به دست آوردن پادشاهى كشته شده‌اى و ازاين‌رو نام و آوازه‌ات بلند مىگردد . » بستام اين پيشنهاد را پذيرفت و او را به شاهى برداشتند . نجبا و اشراف از هر سوى از او پيروى كردند و خويشان او كه دل با او و برادرش داشتند از عراق به سوى او شتافتند و نيز بسيارى از مردم گيلان و ببر و تالش « 2 » به او پيوستند . او از آنجا ( از نزديكى سرزمينهاى كوهستانى مذكور ) در رأس سپاهى مركّب از 000 / 100 مرد به دستبى « 3 » رفت و از آنجا به جنوب غربى ماد تا حدود عراق دسته‌هاى گشتى فرستاد . كارداران شاهى فرار كردند و دهقانان به دژهاى محكم يا كوهها پناه بردند . خسرو كوشيد تا اين سركش را از راه آشتى به دست آورد ولى بستام به او چنين پاسخ داد : « من نامهء تو را كه مضمون آن غدر و نيرنگ بود دريافت كردم ؛ از خشم بمير و فرجام كار زشت خود را ببين . اما بدانكه تو براى تخت قدرت شايسته‌تر از من نيستى ؛ بلكه درست بر خلاف آن من از تو

--> ( 1 ) - مقصود راوى خويشان بستام است كه در رأس كارگزاران و عمّال و مباشران خود بوده‌اند . ( 2 ) - تالش ( يا تالشان ، به عربى طيلسان ) ناحيه‌ايست در شمال گيلان كه امروز متعلق به روسيه است ( البته قسمتى از آن ، مترجم ) و از لحاظ سرزمين و اقليم مانند روسيه است . ببر ( كه تلفظ درست آن معلوم نيست ) را ميان تالش و گيلان ( بلاذرى 322 ) و ميان تالش و ديلم ( بلاذرى 318 ) و ميان موكان ( مغان ، دشت ميان ارس و رودخانهء كرسفلى ) و تالش ( بلاذرى 327 و مسعودى ج 1 ص 287 و مقايسه شود با ص 402 ) گفته‌اند . از اينجا موقعيّت تقريبى آن به دست مىآيد . ( 3 ) - بلاذرى اين ناحيه را مبدأ حملات ديلميان گفته است ( ص 318 به بعد ) . اين ناحيه در غرب طهران امروزى واقع است . ايزذآباد ( ابن حوقل ص 274 ) به اين ناحيه تعلّق داشته است كه من در نقشه‌هاى امروزى نام آن را استه‌آباد مىبينيم .